العلامة المجلسي
1244
حياة القلوب ( فارسي )
قومش معصيت بسيار ديد ونصايح أو فايده نبخشيد غضبناك از ميان ايشان بيرون آمد وبه كنار دريا رسيد وبا جماعتى به كشتى سوار شد ، پس ما هي بر سر راه كشتى آمد كه ايشان را غرق كند ، آن حضرت گفت : اين ما هي مرا مىخواهد ، مرا به دريا افكنيد ؛ أهل كشتى مضايقه مىكردند كه : تو بهترين مائي چگونه تو را خواهد ؟ ! تا آنكه به قرعه قرار دادند وسه مرتبه قرعه افكندند وهر سه مرتبه به اسم يونس عليه السّلام بيرون آمد ، پس آن حضرت را به دريا افكندند وما هي فرو برد آن حضرت را ، پس حق تعالى وحى فرمود به ما هي كه : من يونس را روزى تو نگردانيدهام ، استخوان أو را مشكن وگوشت أو را مخور ، پس آن حضرت را به درياها گردانيد ، ويونس عليه السّلام ندا كرد خدا را در تاريكىها لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ، چون ما هي رسيد به دريائى كه قارون در آن دريا بود ، قارون صدائى شنيد كه پيشتر نشنيده بود ، پرسيد از ملكي كه موكّل بود به أو : اين صداى كيست ؟ آن ملك گفت : صداى يونس است كه در شكم ما هي ذكر خدا مىكند . قارون گفت : آيا رخصت مىدهى كه من با أو سخن بگويم ؟ ملك گفت : آرى . قارون پرسيد : اى يونس ! هارون چه شد ؟ گفت : مرد . پس قارون گريست وپرسيد : موسى چه شد ؟ فرمود : أو نيز رحلت نمود . پس قارون گريست . حق تعالى وحى نمود به ملكي كه به أو موكّل بود كه : عذاب أو را تخفيف ده براي رقّت أو بر خويشان خود . وبه روايت ديگر فرمود : بردار از أو عذاب را در بقيهء ايّام دنيا براي رقّت أو بر خويشان خود . پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلم مىفرمود : سزاوار نيست كسى بگويد كه من از جهت رفتن به آسمان به خدا نزديكتر بودم از يونس كه به دريا